|
دو3خط یادحسین(ع) |
برای دسترسی آسان به اشعار به آرشیو اشعار مراجعه کنید. التماس دعا........ [ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 12:30 ] [ سيد ميثم موعظي ]
[ ]
یا صاحب الزمان(عج) سالی که نکوست... قلبم چو کویر و چشم هایم دریاست یک سال گذشت و غصه هایم بر جاست ای کاش کنار هفت سینم بودی این سفره ی ما بدون تو بی معناست امسال بیا منتقم آل علی(ع) امسال به نام مادر تو زهراست امسال سر سفره ی زهرا هستیم "سالی که نکوست از بهارش پیداست" این فاطمیه کنار مان می آیی؟ با شوق ظهور روضه خواندن زیباست امروز برای مادرت خیمه زدی؟ ای وای امام بی نشانم تنهاست فردا به کدام رو به رویت نگرم؟ فردا که حساب حشر هم دست شماست امسال بیا برای ما گریه نکن تو گریه نکن عزیز٬ مشگل از ماست
آرشیو: امام زمان [ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 2:38 ] [ عبد الحسین مخلص آبادی ]
[ ]
*سنگین ترین روایت تاریخ* سنگین ترین روایت تاریخ اهل بیت باید برای روضه دلی دست و پا کنم خون گریه می کنم به هوای نگاه تو تا حق اشکهای شما را ادا کنم
من از حکایتت چه بگویم که بعد تو قدّ فرشته های خداوند هم خم است کو آن قلم که وصف صفات تو را کند مادر برای وصف تو این بیت ها کم است
روضه دوباره دور سرم چرخ می زند وقت زحال و روز وخیمت نوشتن است شاعر بیا که وقت زیارت رسیده است خون گریه کن که وقت مصیبت نوشتن است
شیطان میانه دارِ چنین هتک حرمتی در اجتماع اینهمه نامحرم حسود بیعت شکن٬سقیفه ای و تازیانه زن در بین آن جماعت نامرد کم نبود
حتما برای غصب ولایت رسیده اند دشمن چقدر کینه ای و بی مروّت است هیزم تمام عرض گذر را گرفته است اینها برای خانه ی وحیِ نبوت است؟
با گریه گفت باغ فدک را نمی دهم دیگر به درب خانه ی مولا لگد نزن از دختر رسول خجالت نمی کشی؟ بس کن دگر به شوهر من حرف بد نزن
با کینه ای که ریشه ی آن جنگ خیبر است در را شکست فاطمه حتّی تکان نخورد آهسته گفت فضّه خذینی و یا علی از پشت در به خاطر مولا تکان نخورد
مسمار لعنتی نفسش را گرفته بود آتش به قصد صورت ماهش زبانه زد یا ایها الرسول کجایی که دشمنت بر بازوی حبیبه ی تو تازیانه زد
بس کن دگر جسارت از این بیشتر نکن بر بانویی که آیه ی قرآنی خداست بگذر زقتل انسیه ی حضرت رسول زن را زدن به رسم مسلمانی کجاست؟
هفتادو پنج روز پر از درد بعد از آن راوی نگفت فاطمه با پهلویش چه کرد هفتادو پنج روز نگاه از علی گرفت حتی شکایت از ورم بازویش نکرد...
آرشیو: حضزت زهرا [ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 1:7 ] [ عبد الحسین مخلص آبادی ]
[ ]
لحظه های رویایی چه می شود که مجال عبادتی می شد نصیب حلقه به گوشت لیاقتی می شد قدیم ها که کمی صاف و ساده تر بودم پس از شکستن دل استجابتی می شد چه خوب چشمه ی چشمم همیشه جاری بود همین که محضرتان عرض حاجتی می شد زمان شور حسینی شعور غالب بود میان سینه زنی ها کرامتی می شد خلاف حالت امروز طعم نان شبم شبیه طعم غذاهای حضرتی می شد به زیر بیرق عباس(ع) قد کشیدم من همیشه فرصت عرض ارادتی می شد به این گدای شکسته هنوز امیدی هست اگر که قسمتم آقا زیارتی می شد من و تو و حرم و لحظه های رویایی میان شاه و گدا گر رفاقتی می شد... آرشیو: امام حسین و کربلا [ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ] [ 1:34 ] [ عبد الحسین مخلص آبادی ]
[ ]
چند نفر از دوستان خواسته بودن بحر طویل شیر سرخ عربستان رو که بنده براشون رو وبلاگ گذاشتم...مدد
شیر سرخ عربستان و وزیر شه خوبان، پسر مظهر یزدان ، که بدی صاحب طبل و علم و بیرق و سیف و حشم و با رقم و با رمق اندر لب او ماه بنی هاشم وعباس علمدار و سپهدار و جهانگیر و جهان بخش و دگر نایب و سفا. شه با وفا ابوالفضل، صاحب لوا اباالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.
* * * دید کاندر حرم خسرو خوبان، شده بس ناله و افغان و پر از شیون طفلان، همه شان سینه زنان، نوحه کنان، موی پریشان، دل بریان، سوی عباس شتابان، که عمو جان چه شود جرعه ی آبی برسانی به لب سوختگان، کز عطش آتش بگرفته گلوی ما. شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل. * * * غضب آلود ز غیرت شد و عباس بشد موی تنش راست، زجا خواست، بخود گفت که عباس، تو اشجع به همه ناس، عجب از تو است که با این همه مردی و شجاعت، شود از صولت تو زهره ی شیر فلکی آب، عجب آسوده نشستی و روان شو بنما آب مهیا. شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل. * * * پس علم کرد قد آن سرو دل آرا، به سرش تاج زمغفر که زدی طعنه به قیصر، به تنش کرده زره چشمه ی او تنگتر از چشم حسودان بد اختر، به کمر بست یکی تیغ مهندس به میان سرو، دو پیکر، به سردوش یک اسپر به مثل گنبد مینا، شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل. * * * پس ز اصطبل برون کرد، یکی توسن صرصر تک و ، فرخ رخ و طاووس دم و یال پر انبوه به پیکر چو یکی کوه، خط و خال چو آهو، که از شیهه ی او گوش فلک کر شد و رفتی به ثریا. شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل. * * * پس بیاویخت بدوش دگر خویش، یکی مشک چو مشکی که بدی خشک تر از لعل لب ماه مدینه، گل گلزار سکینه، به فغان گفت که یا بنت اخا، ناله مکن، ضجّه مزن، ز آنکه عموی تو نمرده روم الحال کنم بهر تو من آب مهیا، شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل. * * * پور حیدر چو یکی مرغ سبک روح، مکان کرد روی عرشه ی زین، روح الامین، گفت که ای احسنت از آن مادر فرزانه، که آورد چو تو شیر دل و ناموری را که دو زانوش گذشتی ز سرو گوش فرس یکسره هی هی به تکاور زدی همچون علی عالی اعلی، شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل. * * * پس به تعجیل سوی شط فرات آمده، مانند سکندر، زپی آب حیات آمده، آن شیر غضنفر، نظری کرد بر آن آب، که چون اشکم ماهی بزدی موج بفرمود که ای آب، عجب موج زنی، لیک نداری خبر از تشنگی عترت طاها، شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل. * * * پس به تکبیر بزد نعره، همان شیر به جولان شد و در صحنه ی میدان شد و پاشید زهم لشکر کفار، یکی گفت که ای قوم گریزید که این است ابوالغزه، تُهَمتَن، لقبش ماه بنی هاشم و باشد پسر حیدر صفدر، شده منسوب به سقا، شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل. * * * از چه ای آب، عجب می روی، اما خبرت نیست، سکینه، گل گلزار مدینه، رخ ماهش بفسرده، زعطش غش بنموده، آخر ای آب تویی مهریه فاطمه اما پسرش شد ز تو محروم، همان سید مظلوم، الهی که گل آلود شوی، تا به ابد (شوقی) غمدیده از این غم شده دیوانه و شیدا، شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل. شاعر: مرحوم((شوقی))اصفهانی
آرشیو: بحر طویل [ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ] [ 0:42 ] [ عبد الحسین مخلص آبادی ]
[ ]
مسافر سامرا(امام حسن عسگری ع)
از روضه های ماه صفر تا جدا شدی با روضه های زهر کمی آشنا شدی اینها برای کشتن تو نقشه می کشند از لحظه ای که وارد این سامرا شدی اهل مدینه ای چقَدَر راه آمدی اما اسیر معتمد بی حیا شدی کم حرص این جماعت گمراه را بخور تو برکتی که شامل همسایه ها شدی آقا عجیب لرزه به دستت فتاده است حالا شبیه فاطمه مشگل گشا شدی با تشنگی لحظه ی آخر بدون شک با پای دل روانه ی کرببلا شدی رفتی غروب روز دهم٬سال شصدویک گریه کن تمامی آن صحنه ها شدی گفتی منم شبیه خودت تشنه ام حسین همسایه ی غریبی خون خدا شدی... آرشیو: امام حسن عسگری [ سه شنبه یازدهم بهمن 1390 ] [ 20:9 ] [ عبد الحسین مخلص آبادی ]
[ ]
یادگار حرم از آسمان شبت یک ستاره می خواهم برای درد دلم راه چاره می خواهم میان خمره ی چشمت شراب نوشیدم از آن شراب نداری؟...دوباره می خواهم سر دو ابروی تو این دلم مردد شد برای این دو دلی استخاره می خواهم اگر که گوشه کنار دل شما جا هست فقط کمی زدلت را اجاره می خواهم ببین که بار گناهم خمیده ام کرده برای آدمیت یک اشاره می خواهم میان راه زیارت مرا بکش آقا به خاطرت سفر نیمه کاره می خواهم دوباره قصه ی این ماجرای تکراری دوباره قصه ی شاه و گدای تکراری به لطف مظهر غربت دلم کجا رفته؟ کنار پنجره فولاد٬خسته وا رفته دلم به شوق زیارت هزار تکٌه شده به صحن های حریمت جدا جدا رفته کنار پنجره فولاد و موج بیماران ویاد طفل مریضی که در کما رفته واین دلی که به شوق زیارت ارباب از این مسیر خدایی به کربلا رفته شب زیارتی انگار مثل "ابن شبیب" دلم شبیه سری روی نیزه ها رفته دوباره روضه ی "الشمر"...خنجر کهنه که روضه خواندن ما به امام رضا رفته... آرشیو: امام رضا [ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 1:10 ] [ عبد الحسین مخلص آبادی ]
[ ]
آقای با کرامت ها چکید اشک دو چشمم به روی عکس بقیع دوباره حال و هوای زیارتی دارم به این گدای شکسته هنوز امیدی هست دلم خوش است شه با کرامتی دارم
فرشته های خدانوحه خوان این غربت به گوش می رسد امشب صدای مادر تو برای حُسن ختام دو ماه سینه زنی نشسته حضرت جبریل پای بستر تو
برای عرض عیادت رسیده ام آقا سلام حضرت آقای با کرامت ها تو از تصور من هم شکسته تر هستی چه ساده می شکند در مدینه حرمت ها
سلام لنگر هفت آسمان٬امام خدا پس از علی تو بر این شهر سرد تابیدی چهل بهار پس از کوچه زندگی کردی تو داغ مادر قامت خمیده را دیدی
تو طفل بودی و حتی گمان نمی کردی میان کوچه کسی هتک حرمتی بکند به مادري که خداوند کوثرش خوانده کسی لگد بزند یا جسارتی بکند
به قصد خانه از این کوچه ها گذر کردید ولی چه حیف که مادر به مقصدت نرسید چو دستهای بزرگش به قصد سیلی رفت "پریدی از سر جایت ولی قدت نرسید"
زروی پوشیه زد تازه اینچنین شده است چه خوب شد که تو آنجا مراقبش بودی چو برق از سر مادر پرید و می افتاد چه خوب مثل عصایی مراقبش بودی
برای دفع بلا "و ان یکاد..." می خواندی و ذکر مادر تو ذکر سوره ی یاسین به روی خاک نشسته ولش نمی کردند صدا زدی که نزن بار شیشه دارد این
هنوز لحظه ی رفتن میان کوچه ی تنگ تو با تمام تصاویر دردسر داری نگاه کردم و دیدم نوشته یا زهرا(س) به روی لخته ی خونی که از جگر داری یا علی ع آرشیو: امام حسن مجتبی [ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 0:0 ] [ عبد الحسین مخلص آبادی ]
[ ]
وفادارترین همسر(اربعین...پس از رسیدن خانم رباب (س) به کربلا) چشم بگشا و ببین همسفر بی سر من باز هم آمده بالای سرت همسفرت خواهرت معجر خود را به سرت بست ولی نگرانم که چرا خوب نشد زخم سرت
آنقدر سوخته این صورت افسرده ی من که کسی کرده کنیز تو خطابم آقا حق نداری که تو این بار مرا نشناسی مادر طفل صغیر تو ربابم آقا
مثل پروانه ببین دور و برم می چرخند همه زنهای حرم از سر دلداری من قطره ای آب حرام دو لب خشک رباب آسمان محو تماشای وفاداری من
کم نخوردم لگد اما به خدا خم نشدم زیر آماج بلا از تو حمایت کردم پهلویی باز سپر شد که سرت را نبرند همچو زهرا تن خود خرج ولایت کرد
نهضتت با سر تو خوب هدایت می شد هیبت خواهر تو هیبت پیغمبر بود دشمنت درد مرا لحظه ای احساس نکرد گرچه بر روی دلم داغ علی اصغر بود
من قیامت جلوی حرمله را می گیرم که کسی مثل تو اینجا دلی از سنگ نداشت بشکند تیرو کمانت که کمانم کرده طفلک کوچک من باتو سر جنگ نداشت
لحظاتی که نفس از بغلم پر می زد بغلش کردم و دیدم بدنم می سوزد بعد از آن بوسه ی آخر زلب عطشانش هرشب از زیر گلو تا دهنم می سوزد
قول دادی که حواست به گلویش باشد پاره ی جان تو خوابیده روی پاره تنت باورم نیست پس از نبش مزارت دیدم بند قنداقه ی او بسته شده بر کفنت
حق تو نیست که دور از وطنت خاک کنند آخر ای کشته ی بی سر کس و کاری داری می کشم چادر خود را روی خاکت آقا من بمیرم که چنین سنگ مزاری داری
بی تو از شهر و دیارم به خدا بیزارم من به شهرم بروم بعد تو اینجا باشی؟ تا قیامت سر این خاک زمینگیر توام نه... روا نیست در این دشت تو تنها باشی آرشیو: خانم رباب [ سه شنبه بیستم دی 1390 ] [ 23:37 ] [ عبد الحسین مخلص آبادی ]
[ ]
مانند نماز در سفر می شکند
از داغ حسین بال و پر می شکند هر کس که مرید حضرت زینب شد از داغ سر بریده سر می شکند آرشیو: دو بیتی ها [ سه شنبه بیستم دی 1390 ] [ 13:40 ] [ عبد الحسین مخلص آبادی ]
[ ]
|
|
| [ : وبلا ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |